Tuesday, November 5, 2013

ولی‌عصر از بالای پله‌ها

برگشته‌ام و کارهای بزرگی نمی‌کنم. چیزی نمی‌نویسم، چیزی نمی‌خوانم، همین روزمرگی معمولی را می‌کنم. مدام دنبال کارِ در خور، دنبالِ افتادن داخل سیلِ آدم‌های دیگری که کار و زندگی مرتب و منظم دارند.
از پروژه‌ی ترجمه‌ی شعر شفیعی کدکنی و فریدون مشیری و سهراب باز مانده‌ام. حوصله‌ی کار بزرگ کردن ندارم. تا اطلاع ثانوی تنها حوصله‌ی همین کارهای کوچکِ به‌یادنماندنی را دارم. ترجمه‌های متفرقه برای این بنگاه و آن بنگاه، ترجمه‌ی کتاب‌هایی که خوب‌اند اما دنیا را تکان نمی‌دهند. می‌خواهم با سیلِ بیهودگی جاری شوم.
اما دلم -نسبتاً- خوش است. دیگر روزی را متصور نیستم که برگردم برای آخرین بار نگاهی بیاندازم به ولی‌عصر از بالای پله‌ها.
برگشته‌ام و کارهای کوچکی را از پیش می‌برم و زندگی عجیب است.

جمله‌ی ایتالیک از پیاده‌رو

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com