Tuesday, June 25, 2013

اپیزود دو - پول

 اپیزود دو - پول

هر شهری لابد خصوصیت منحصر به فردی دارد که آن را برای ساکنین و عاشقین‌ش از دیگر شهرهای جهان متمایز می‌کند. در تهران همه چیز تا بیشترین حدّ ممکن به پول گره خورده است. در خیابان‌های تهران که راه می‌روی، هر محله‌ای که باشد، پول با بی‌شرمی تمام جلوی چشمانت رژه می‌رود، روی بیلبوردهای نصب در کنار اتوبان‌ها، در فروشگاه‌ها، توی جوب کنار خیابان. فقدانِ آن و یا فراوانی‌اش، هر دو به یک میزان پررنگ هستند. تهران شهری‌ست از آنِ پول‌دارها. البته باید توجه داشت که تعریف اشخاص از پول‌داری فرق می‌کند. کارسازترین معیار برای نشان کردنِ یک پول‌دار واقعی این است که شخص پول‌داری خود را کتمان کند. البته برای به کار بردن این معیار تبحر زیادی لازم است و شنونده باید بتواند فراتر از کلماتی که شخص ادا می‌کند را نیز دریابد. و البته همیشه باید این را نیز در نظر داشت که پول‌داری یک امر نسبی‌ست و هم‌چنین ممکن است با عوض شدن دولت‌ها پولِ اشخاص از پارو بالا بزند یا این که بر عکس، آب برود.

به یُمن دنیادیده شدنم می‌توانم بگویم که هیچ یک از دو شهر معروف دیگری که در این کره‌ی خاکی دیده‌ام و در آن‌ها چندی زندگی کرده‌ام این مقدار با پول پیوند ابدی نداشته‌اند. مونترآل شهری‌ست برای بی‌پول‌ها در جوار پول‌دارها. بی‌خانمان‌ها در خیابان زندگی می‌کنند و می‌توانید آدرس دائمی‌شان را از ایشان بگیرید و هر سال کریسمس برای‌شان یک کارت تبریک پست کنید و خاطرتان جمع باشد که حتماً کارت‌تان را دریافت خواهند کرد. «آدرس: خیابان شربروک، نبش کوچه‌ی دانشگاه، روبه‌روی ساختمان ۶۸۸». در تهران بی‌پول‌ها برای مبارزه با پرت شدن از گوشه‌ی خیابان به واکس زدن کفش مردم روی می‌آورند. بساط‌شان را گوشه‌ی پیاده‌رو، زیر تک‌درخت جوانی، علم می‌کنند، صبح زود کفش کارمندان دون‌پایه‌ی اداره‌ها را برق می‌اندازند و ظهرها در سایه‌ی درخت و دود ماشین‌ها چرت می‌زنند.

در تهران کمتر کسی از مقدار پولی که درمی‌آورد راضی‌ است. مردها و زن‌ها صبح تا شب در چند اداره و مغازه‌ی مختلف کار می‌کنند به امید روزی که بتوانند وسیله‌ی نقلیه‌شان را، متراژ خانه‌شان را، محله‌شان را، ارتقاء دهند. با این حال هنری‌ترین، فرهنگی‌ترین، فیلم‌ببین‌ترین و کتاب‌دوست‌ترین آدم‌ها را می‌توان در همین تهرانِ پولکی پیدا کرد. مردمی از طبقه‌ی متوسط و مرفه که شاید برای فرار از حجم اسکناس‌محوری شهرشان به کالاهای لوکس فرهنگی پناه می‌برند و تازه‌ترین و معتبرترین کتاب‌های روز اروپا را به ترجمه‌ی فارسی می‌خوانند. شعر اما در زندگی مردمِ همه‌ی طبقات جریان دارد و نقطه‌ی پیوند پول‌دارها و بی‌پول‌هاست.  حافظ هم برای دین‌دارِ تسبیح به شست و هم برای بی‌دینِ شراب به دست. فردوسی هم برای شاهزاده و هم برای گدا. فروغ هم برای فمینیستِ فرنگ‌رفته و هم برای دخترِ کتک‌خورده از پدرِ معتادِ خمار. 

شهر، که برای پول‌دارهاست، و شعر، که نقطه‌ی برخورد پول‌دارها و بی‌پول‌هاست، در تهران، با این همه شاعرِ غیرروشنفکرنمایی که داشته و دارد.

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com