Sunday, June 16, 2013

گاهی هم فرودگاه جای خوشحالیه

برای همیشه برگشته‌ام تهران. دو هفته نشده. هنوز خوابم درست و حسابی به حالت عادی‌ش برنگشته. به موقع رسیدم. به خوشحالی‌های خرداد. دیروقتِ عصرها می‌رم بیرون. تجدید روحیه می‌کنم. از عدمِ بی‌تفاوتی مردها و حتی زن‌ها در خیابان لذت می‌برم. از این که دیده می‌شم سرخوش هستم. با راننده تاکسی‌ها کل‌کل می‌کنم. تو ترافیکِ سنگین هنوز نموندم.

 همه‌ش منتظرم یه لحظه‌ای بیاد که به خودم اعتراف کنم از اینجا خسته شدم و حس کنم بهتر می‌بود همون‌جا می‌موندم. اما هر روز که از برگشتنم می‌گذره بیشتر حس می‌کنم که راحت شدم. توی تلویزیون هر خارجی‌ای رو که می‌بینم یه نفس راحت می‌کشم که دیگه مجبور نیستم سعی کنم خنده‌ها و خوشحالی‌های غریب‌شون رو درک کنم. ناراحتی‌شون رو هم که اصولاً نمی‌دیدم. البته دلم برای دانشگاهم تنگ می‌شه. دیشب خواب استاد هندیِ ادبیات فارسی‌مون رو دیدم. احتمالا به زودی بیشتر خواب‌هام به مونترال نقل مکان خواهند کرد. خواب سرایدار بداخلاق و گنده‌بک خونه‌مون رو خواهم دید. خواب میوه‌فروشه که شاید از ناپیدا بودن‌مون تعجب کنه و فکر کنه بهش نارو زدیم و میوه و سبزی‌هامون رو از اون یکی هندیه می‌خریم. خواب اتوبوس‌هایی که سرازیر می‌شدن به مقصدهای خوب. به دانشگاه. به خونه‌ی معدود دوست‌های خوبی که داشتیم. به پارک و تپه‌ی مونت‌رویال و محله‌ی مهاجرها و دانشجوها.

 اما هنوز منتظرم که تهران رو هم بیشتر کشف کنم. تهران رو مالِ خودم کنم. مایملکِ من. یک ذره سرحال‌تر بشم برم خیابون‌گردی. اول از همه برم یه جایی پیدا کنم فیلم‌های ایرانی بخرم. جای به درد بخوری که فیلم ایرانی خوب بفروشه نمی‌شناسم دیگه. قدیما بود، الان نمی‌دونم کجاست. خلاصه هنوز به قدر کافی ماتحتم رو بر صندلی پایتخت فرو ننشانده‌ام.

نمی‌خوام آبکی بنویسم. اما لحظه‌ای که بلیط یک‌طرفه‌ی برگشت رو گرفتم حس کردم پرده‌ی سیاهی که چندین سال جلوی خوش‌وقتی چشم‌هام رو گرفته بود کنار رفت. اول پرده از سیاه به خاکستری تغییر رنگ داد. بعد که خواهرم هم تصمیم گرفت برگرده پرده به طور کامل از جلوی چشم‌هام کنار رفت. فکر می‌کنم که اگر کسی نظرم رو درباره‌ی مهاجرت بپرسه بهش خواهم گفت مهاجرت یعنی روی خوش‌حالی لحظه‌هات یک پرده‌ی سیاهِ تورتوری بندازی. خیلی شیک. خیلی جذاب. اما آدم مگه چند سال می‌تونه توی لباس تورتوری مخصوص مهمونی و جشن دووم بیاره؟ من همیشه پیژامه‌های گشادم رو ترجیح دادم.

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com