Monday, February 25, 2013

Communism is not dead

برای برجسته شدن در حرفه‌ی شخصی باید که از سیستم یکپارچه‌سازی که در همه‌ی کشورها حاکم است جدا شد. فرو رفتن در سیستم مانع برجسته شدن می‌شود. وقتی از برجسته شدن حرف می‌زنیم از برجسته شدنِ عمیقی حرف می‌زنیم که باعث می‌شود نام شما متمایز از دیگر نام‌ها شنیده شود. اهمیتی ندارد رشته‌ی شما سینما و تئاتر است و شخصیت برجسته در ذهن‌تان بهرام بیضایی است یا این که رشته‌تان کامپیوتر است و شخصیت برجسته در ذهن‌تان استیو جابز است، بسته به رشته‌ی مورد علاقه‌تون افراد برجسته‌ی رشته‌شان را حتماً تا امروز شناسایی کرده‌اید. همین‌جا خیال‌تان را راحت کنم که منظور من از برجسته شدن پیدا کردن رفاه و آسایش نیست بلکه رسیدن به جایگاه اجتماعی بسیار اغناکننده و رویایی است. پس اگر فکر می‌کنید برجسته شدن صرفاً به معنی پیدا کردن آسایش در زندگی شخصی است احتمالاً این بحث چندان به شما مربوط نیست. اما اگر فکر می‌کنید برجسته شدن هم آسایش شخصی به بار می‌آورد و هم جایگاه رویایی درست جایی آمده‌اید.

برای برجسته شدن باید به دنبال خواصی در درونِ خود باشید، خواصی که سوای سیستمی هستند که شما گاه به ناچار یا به دلخواه در آن فرو می‌روید -سیستم‌هایی مثل مدرسه، دانشگاه، دنیای آکادمیک، دنیای نشر اینترنتی، دنیای پژوهش، و دنیای دفتر و دستک اداره. بسیار پیش می‌آید که ساکنین داخل ایران تصور می‌کنند که در دنیای آزاد خارج برای آن‌ها ریخته شده است و راه برای برجسته شدن‌شان باز است و سقف شیشه‌ای هم وجود ندارد و همه می‌توانند در دنیای آزاد خارج به آرزوهایشان برسند و شخصیت برجسته یا نیمه‌برجسته‌ای در حرفه‌شان بشوند.

خب من امروز آمده‌ام به شما بگویم که گاه حتی در دنیایی بسته‌تر راحت‌تر می‌توان برجسته شد و البته گاه در دنیای بازتر راحت‌تر می‌توان برجسته شد و اصولاً برجسته شدن ربطی به جایگاه جغرافیایی شما ندارد و از درونِ شما سرچشمه گرفته است. نه این که پا را فراتر از اقلیم جغرافیایی مادری گذاشتن فایده‌ای نداشته باشد، من این حق را برای همه قائل هستم که ببینند و تجربه کنند و البته من کسی نیستم که قرار باشد برای کسی حقی قائل باشم اما با این حال مسأله این است که این همه آدم‌هایی که فکر می‌کنند در ایران کسی نمی‌شوند در واقع یا تعریف‌شان از کسی شدن با تعریف من فرق می‌کند یا این که بسیار متوسط هستند و چون نمی‌توانند در ایرانِ تحفه‌ی امروز به جایی که می‌خواهند برسند فکر می‌کنند در کشوری جهان اول خواهند توانست به آن‌جا که می‌خواهند برسند و در واقع تنها عدم لیاقت خود برای برجسته شدن را با از این‌جا به آن‌جا رفتن و مدام فرار کردن توجیه می‌کنند.

البته مثل همیشه خواهند بود افرادی که بگویند شرایط بسیار مهم است و اگر در کشوری آزاد باشی و امکانات پیشرفت برایت محیا باشد و مدرسه‌ی خوب و دانشگاه خوب و محیط سالم و غیره، آن‌گاه می‌توانی از استعدادهای نهفته‌ی درونت بیشترین استفاده را ببری و به سقف آرزوهایت برسی و برجسته یا دست کم نیمه‌برجسته شوی. این دسته افراد به شدت حرص من را در می‌آورند زیرا این موضوع را در نظر نمی‌گیرند که برجسته شدن بیشتر از آن که نیازمند شرایط خاصی باشد نیازمند استعداد است. خودکار خوب و معلم خوب شاگرد خوب نمی‌آفریند. این ذهن شاگرد است که شاگرد خوب می‌آفریند. خودکار خوب و معلم خوب درصد کمی از موضوع هستند و اصل موضوع استعداد درونی فرد است. استعداد درونی را هم نمی‌توان با جای کردنِ خود در قعر سیستم افزایش داد. البته اصولاً استعداد ذاتی است و هر کسی استعداد متمایزی از دیگری دارد، اما اگر هم کسی استعداد چندان قابل توجهی نداشته باشد نباید امید داشته باشد با فرو رفتن در سیستم «برجسته» شود. فرو رفتن در سیستم تنها باعث می‌شود شما تا یک درجه‌ای بالا بروی و بعد چون سیستم لزوماً افرادی را در خود جای داده است که جایگاه بالاتری از شما دارند به کمک همان افراد شما را تشویق و ارضاء می‌کند و گاه به شما نمره‌ی ۲۰ می‌دهد و شما تنها «تصور می‌کنید» که برجسته شده‌اید حال آن که فقط موفق شده‌اید در سیستم خاصی به جایگاه نسبتاً بالایی دست پیدا کنید. اما خارج از سیستم چطور؟ شما خارج از آن سیستم شناخته‌شده که به کمک نیروی جمعی‌اش کارهایتان را روی غلتک می‌اندازد چه کسی هستید و چه توانایی‌های برجسته‌ای دارید؟ آیا باز هم تصور می‌کنید برجسته هستید؟

کلام آخر این که اگر در سیستم غرق شده باشید، به خصوص در سیستم آکادمیک، برجسته شدن‌تان توهمی بیش نخواهد بود. دنیای واقعی (همان دنیایی که بهرام بیضایی و استیو جابز و سهراب سپهری و «محض رضای خدا یک دانشمند مدرن نمی‌شناسم اسمشو بیارم اینجا به ادبیات‌زدگی متهم نشم» از خود بیرون می‌دهد) دنیایی غیرسیستماتیزه است. دنیایی است که دارد رو به جلو حرکت می‌کند و صرفاً به کمک انرژی جمعی سیستم درجا نمی‌زند. البته یکی از خوبی‌های سیستم آکادمیک این است که به شما تلنگر می‌زند و شما را متوجه این موضوع می‌کند که تا وقتی در این سیستم باشید هیچ پخی نخواهید شد و سقف برجسته شدن‌تان عدد ۲۰ خواهد بود. به همین علت فرو رفتن در سیستم و سپس بیرون کشیدنِ خود از آن عمل بسیار پسندیده‌ای است و ابداً اتلاف وقت به شمار نمی‌آید.

البته باز افرادی خواهند گفت که لزومی ندارد برای کمک به دنیا و غیره و ذلک برجسته شویم و همین سیستم خودش کلی خوب است. من هم با این افراد موافقم، سیستم خوب است و شاید دنیا بدون سیستمِ منظم دنیای جذابی نمی‌شد و اصولاً افراد برجسته هم به وجود نمی‌آمدند. اما من نه از کمک به درست کردن اوضاع دنیا حرف زدم و نه از نفع عام. من از نفع شخصی حرف زدم و از میل درونی برخی افراد به برجسته شدن -میلی که در خیلی‌ها، از جمله خود من، هرگز برآورده نشده و اون افراد رو به متهم کردن محیط واداشته. خوشحالم از این که امروز به جایگاهی رسیدم که از متهم کردن محیط دست بردارم و انگشت تقصیر را به سمت خودم نشانه بگیرم که اگر تا امروز برجسته نشده‌ام به خاطر کوتاهی‌های خودم بوده و نه محیط. و البته که لازمه‌ی رسیدن به این جایگاه رفتن و رسیدن و دیدن و چیدن است.

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com