Saturday, February 2, 2013

بلوغ تاریخی

گذر من از کودکی و نوجوانی به پختگی و بلوغ در اون دوره‌ای رخ داد که متوجه شدم من هم جزوی از جریان تاریخ هستم. فهمیدم که من یک جزیره‌ی تک‌افتاده وسط یک دریای موّاج نیستم. فهمیدم که من هم سوار بر موج‌ام و همون‌جایی می‌رم که کلّ جمعیت می‌رن. در اون لحظه بود که آگاهی تاریخی پیدا کردم. به جریان اطرافم واقف شدم. این آگاهی بیشتر از این که با مطالعه به وجود آمده باشه، با زندگی کردن و دیدن و شنیدن و لمس کردن و افتادن در دریای موّاج حاصل شد.

وقتی از لحظه حرف می‌زنم از لحظه‌ای کش‌دار حرف می‌زنم که قریب به ۴ سال رو در بر می‌گیره. دوره‌ای از زندگی هست که در اون شما قادر نیستید خودتون رو در دل جمعیت ببینید. خودتون رو جدا می‌بینید. عوامل زیادی دور و بر من بودن که بهم کمک کردن خودم رو در دل جمع ببینم و فردیت‌م رو در کنش با جمع کشف کنم.

تا قبل از رسیدن به این نقطه برام سخت بود درک کنم که کلیشه‌های موجود در دنیا تا چه اندازه صحت دارند و تا چه اندازه واقعی هستند. امروز که به اطرافم نگاه می‌کنم خودم رو در وسط جمع می‌بینم -با همون ایرادها، با همون آرزوها، با همون دردها، با همون تقلاها.

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com