Friday, February 15, 2013

رفتن

آفتابی باشد و سربازی در بیابان
و خاطره‌ای گنگ و دوردست از
دم ظهرِ اردیبهشتِ تهران.

و سرباز زیر آفتاب داغ بیابان به دم ظهرِ اردیبهشتِ تهران فکر کند، 
و تو این سر دنیا به خاطره‌ای گنگ و دوردست
از سربازی که زیر آفتاب داغ بیابان به دم ظهرِ اردیبهشتِ تهران فکر می‌کند
و خودت که هرگز در پوتین سربازی ندیدی‌اش.


به عقب می‌رویم
-ما همیشه به عقب رفته‌ایم،
جلو دشمن در کمین است-
به چهار سال قبل.

خاطره هنوز نوشته نشده است.
زمان هنوز دوپاره نیست.
یک قوری چای است
و چند فنجانِ شاه عباسی
و قند و نبات
و بوی درختانِ آخر بهار
و چند نفر که نشسته‌اند و نشستن‌شان را در ذهن تو ثبت می‌کنند.


آخر بهمن ۹۱ 

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com