Monday, January 21, 2013

سقوط ناپذیر

هیچ‌وقت اون‌قدر تو ذهنم بالا نبردم‌ت که یه روز تالاپی بیفتی زمین. ازت چهره‌ی قدسی نساختم. از همون اول اشکال‌هات رو شناختم. اشکال‌هات رو زندگی کردم. بالا و پایین‌ت رو عین کف دستم می‌شناسم. بو کردم‌ت. بوی لطیف لیمو می‌دی. هیچ‌وقت از خوردن لیمو خسته نشدم. به همه چیز آب لیموی تازه می‌زنم، چند قطره. تو سقوط نمی‌کنی، چون همراه خودم روی زمین زندگی می‌کنی. اوج بودنم رو در غریبه‌هایی که هرگز ندیدم و از نزدیک نشناختم جستجو می‌کنم. در نوشته‌هاشون، نوشته‌هایی که سالیان پیش در تنهایی و خلوت‌شون نوشتند.
تو اما، تو شعر نیستی، تو نمک زندگی منی. وقتی نیستی زندگی من جریان داره اما وقتی هستی... آه از وقتی که هستی! لذت پاشیدن نمک به لیموترش و چشیدن‌ت. 

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com