Tuesday, January 1, 2013

منِ درون

گاهی به «من» درونت اجازه‌ی بروز بده. اجازه بده احساست از لابلای کتاب‌هات، از لابلای سایت‌هایی که صبح به صبح بهشون سر می‌زنی، از لابلای لوله‌های آزمایشگاهت، از لابلای نقشه‌هایی که واسه‌ی خونه‌ی آدم‌های دیگه می‌کشی، بیرون بزنه. بگذار احساست نفسی بکشه. آبی بخوره. هوایی تازه کنه. «من» درونت رو سرکوب نکن. گاهی در جمع معشوقه‌ات رو با اسم‌های قشنگ صدا بزن. گاهی به زیبایی‌های اطراف حسادت بورز. گاهی بخواه که قشنگ‌تر بشی. اجازه بده مردم بهت دست بزنن و تغییرت بدن. هیچ مجسمه‌ای از ابتدا کامل نبود. پیکرتراش ماهر با دست‌های خودش به مجسمه شکل جدید داد تا این که یک روز زیبا شد. به آدم‌های زندگی‌ات اجازه بده پیکرتراش باشند. اجازه بده به تو چیزی بیافزایند و از تو چیزی کم کنند. سنگی باش که صیقل می‌خورد و نرم می‌شود. و صاف می‌شود. و کج می‌شود. و بعد دوباره صاف می‌شود.
مدت‌های مدیدی‌ست که «من» درونت را خوابانده‌ای. بگذار بیدار شود. بگذار صبح به صبح وقتی ساعت روی دیوار را نگاه می‌کند یاد کسی بیفتد. یاد کسانی بیفتد. بگذار خودش را بروز بدهد. بگذار فکرهایش را بیرون بریزد. بگذار فراتر از «چیز»ها باشی، چیزهایی که خریده‌ای، که پوشیده‌ای، که خوانده‌ای، که در ویترین مغازه‌ها دیده‌ای.
 از نشان دادن خودت، از حرف زدن درباره‌ی خودت و از حرف زدن درباره‌ی معشوقه‌ات ترسی نداشته باش. مردم یا تو را قبول می‌کنند یا نمی‌کنند. اما تو همین هستی. خودت رو لابلای حرف‌های بیهوده پنهان نکن.

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com