Saturday, May 19, 2012

زادگاه هر آهنگی

داشتم فکر می‌کردم آدم یک مدت که توی مونترآل لئونارد کوهن گوش کرده باشه، شهرهای دیگه لئونارد کوهن‌ش نمیاد.
اما چطور توی مونترآل سیمین غانم‌مون میاد؟ یا افتخاری‌مون میاد؟

Saturday, May 12, 2012

ماشین لباسشویی و خونه‌به‌دوشی

دلم می‌خواد برم مایع لباسشویی بخرم. لباسام رو خودم بریزم تو یه ماشینی که " فقط من و اعضای خانواده من" توش لباس میریزن. نه لباس‌شویی شهر که درش رو باز میکنی مایع رو بریزی دلت ریش میشه. چرا دلت ریش میشه؟ چون انواع شوینده‌های مایع و پودرهای جامد اون بالا دلمه بسته‌اند روهم روهم. اون که وضع گرنوبلمون بود. اینجا هم مجددا صابخونه میگه که لباس‌ها رو میذارید، فقط من ماشین رو میگردونم. والا چندوقته رنگ لباسهای ما داره میره. شلوار لی خریدم. نو. انداختم شسته شه که بپوشمش. تو شستن اول دم پاش ریش شد. میدونم شلواری که 30 یورو بوده و با تخفیف 16 یورو خریده‌ای تخم‌دوزرده نیست. اما خداوکیلی دیگه پاش نباید ریش شه با شستن اول. دلم می‌خواد خانواده داشته باشم. انقدر کسی دورم باشه که لباسای آبی و قرمز رو بتونم جدا کنم از هم. نه اینکه همه ملافه‌ها و روبالشی و لباس زیر و وردار بریز، سری بعدی هم شلوارها که احتمالا کلونی هزارجور چرکولکه با پیرهنها و غیره... کی گفته همین که رنگ لباس تاریک میشه یعنی این رو با اون بنداز؟
+

من هم یک مقداری به این بخش از لیست نامبرده اضافه می‌کنم:

جمعه به جمعه بابا بیاد بگه «بچه‌ها، حوله‌هاتون رو بدین.» بعد من بپرسم «حوله‌ی حموم رو هم بدیم؟» بعد بابا جواب بده «نه فقط حوله‌ی صورت». بعد عصر جمعه حوله‌هامون رو خودش از روی بند رخت جمع کنه و آویزون کنه سر جاشون بغل روشویی حموم.

هر ماه یک روز وسط هفته هم ما صبح از خونه بریم بیرون، مامانم خودش بیاد روتختی و ملافه و روبالشی‌ها رو در بیاره و بندازه توی ماشین لباسشویی و عصر که ما برمی‌گردیم خونه تمیز انداخته باشدشون روی تخت‌مون و ما فقط لازم باشه بالش‌ها رو بکنیم توی روبالشی‌ها و روتختی رو جا بدیم روی تشک و ملافه رو تا کنیم بذاریم زیر بالش.

مجبور نباشیم آخر هفته‌ها لباس‌هامون رو ببریم بندازیم توی ماشین لباسشویی توی زیرزمین و بعد ببینیم ماشین پر از لباس‌های بسیار بوگندوی همسایه‌ی هندی‌مونه (بعله هندی تمیز و خوشگل فقط مال فیلماست، یک هندی واقعی همیشه بوی شدید ادویه و کاری می‌ده و ماه به ماه می‌ره حموم). بعد مجبور شیم صبر کنیم تا اون بیاد لباس‌هاش رو از توی لباسشویی جمع کنه و بندازه توی خشک‌کن یا این که گاهی هم وقتی اون دیر می‌کنه و ما هم عجله داریم مجبور شیم خودمون شرت پاره و تی‌شرت رنگولی کهنه‌هاش رو بندازیم روی میز بغل ماشین‌ها.

دیگه هم این که از شدت رطوبت هوا تمام لباس‌ها و کت‌های زمستونه و پاییزه و تاپ‌های بهاره‌مون بوی نم نگیرن، بویی که اکثر آدم‌ها متوجه‌ش نمی‌شن ولی من رو به شدت بیهوش می‌کنه.


خب فکر کنم همین دلایل کافی باشه که فعلاً از بودنم در خونه راضی باشم. نگران نباشید. یه روز میاد خونه‌به‌دوشی هم تموم می‌شه. اون وقت دلمون واسه خونه‌به‌دوشی‌مون تنگ می‌شه.

Thursday, May 10, 2012

از سری نکات کنکوری - ۱

به اطلاع هم‌وطنان عزیز می‌رسانیم که:
هر فردی که مهاجرت کرد لزوماً نخبه نیست.

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com