Saturday, October 8, 2011

یک روز خوب میان مزه‌های ایران

امروز بعد از مدت‌ها رفتیم سوپرمارکت ایرانی خرید. دو جور برنج خریدیم، یکی‌ش گلستان هست که با این که توی تهران هم بود نمی‌دونم خوب هست یا نه. خب ایران ما هم مثل اغلب ایرانی‌های شکم‌پرست دیگه همیشه برنج‌هامون رو خودمون از شمال می‌خریدیم. قضیه از این قرار بود که هر وقت می‌رفتیم - هنوز هم تابستونا هر وقت می‌ریم - شمال، من و مامان و بابا می‌رفتیم دم چند تا برنج‌فروشی کم و بیش آشنا. بعد می‌رفتیم توی مغازه. برنج‌ها رو چیده بودن توی گونی‌های مختلف و عطر برنج فضا رو برداشته بود. بابام دست می‌کرد توی گونی‌ها و یه مشت برنج برمی‌داشت و بو می‌کرد. از روی بوی برنج‌های خام تشخیص می‌دادیم که خوب هستن یا نه. بعد چند تا مدل انتخاب می‌کردیم و می‌خریدیم گونی گونی. اما از وقتی اومدیم اینجا مجبور شدیم یا از سوپرمارکت‌های ایرانی برنج‌های بسته‌بندی‌شده توی گونی‌های نسبتا کوچیک بخریم، یا از سوپرمارکت‌های کانادایی برنج‌های بیخود هندی و پاکستانی توی کیسه‌های خیلی خیلی کوچیک، در حد کیسه‌ی نمک و شکر ایران، بخریم. هیچ بو کردنی هم در کار نیست. البته ما همچنان کیسه‌های برنج رو می‌چسبونیم به دماغمون بلکه یه ذره بویی به مشاممون برسه، اما دریغ از یک ذره عطر برنج. احتمالا کانادایی‌ها که رد می‌شن و ما رو در این وضعیت دماغ چسبیده به گونی برنج می‌بینن تعجب می‌کنن. شاید هم دیگه عادت کرده باشن. به هر حال ایرانی اینجا کم نیست.

یکی دیگه از کارهایی که بعد از خرید برنج در شمال می‌کردیم، مزه کردن کلوچه‌های داغ مغازه‌های کناری و انتخاب نرم‌ترین‌هاشون بود. خبره‌ی این کار من بودم. اگر من می‌گفتم این کلوچه خوبه، بقیه هم تأیید می‌کردن که همینو بخریم. البته یک مشکلی که کلوچه‌های داغ فومن دارن اینه که زود خشک می‌شن، پس نباید زیاد زیاد بخرید وگرنه می‌مونن روی دستتون. اما از کلوچه‌های بسته‌بندی شده هر چقدر بخرید کمه. امروز توی سوپرمارکت ایرانی‌ای که رفتیم - اخوان -، کلوچه‌ی بسته‌بندی‌شده‌ی نوشین هم بود. یه بسته گردویی‌ش رو خریدم و همون‌جا هم بازش کردم ببینم اگه نرمه بیشتر بخرم. اما خیلی نرم نبود. بد هم نبود.

یه مقدار قرمه‌سبزی آماده خریدیم از قسمت تهیه غذای سوپرمارکت و آوردم گذاشتم توی فریزر خونه‌مون. خواهرم برای خودش قیمه خرید. با خانومه‌ی پشت دخل تهیه غذا هم کلی راجع به قرمه‌سبزی خوش و بش کردیم. بهش گفته بودم بهم اول یه کمی قرمه‌سبزی بده مزه کنم، اون هم گفت که سرده ها.. گفتم سردش هم خوبه. بعد خودش هم گفت که آره قرمه‌سبزی اصلا هر چقدر بیشتر مونده باشه خوشمزه‌تره. گفتم آره منم گاهی درستش که می‌کنم، فرداش که میام گرمش کنم خوشمزه‌تر می‌شه.

یه مقدار رولت خامه‌ای هم خواهرم برامون خرید و من هم ترشی بندری و خیارشور یک و یک خریدم. اومدم ترشی آلبالو بخرم، دیدم خارجی هست نخریدم. یاد مامانم افتادم که انقدر امسال انواع و اقسام آلبالو رو به خوردمون داد. ترشی آلبالو، نیمه‌ترشی آلبالو، آلبالوی شیرین کمپوتی، آلبالوی نمکی. با غذا شاید ۲۰ - ۳۰ تا دونه آلبالوی ترش یا نمکی می‌خوردیم.

من وقتی خرید خواروبار خونه می‌کنیم دوست دارم وقتی برمی‌گردیم خودم خریدها رو بچینم توی قفسه‌های آشپزخونه و توی یخچال. همیشه وظیفه‌ی من هست این کار. این‌طوری احساس می‌کنم همه‌ی چیزایی که خریدیم تحت کنترل من هستن. اما امروز خواهرم این کار رو انجام داد چون من رفتم دست به آب و می‌خواستیم بعدش باز سریع بریم بیرون و خریدهامون رو خواهرم چید. الان احساس می‌کنم نمی‌دونم چه چیزای خوبی خریدیم. فقط می‌دونم که یخچال پر هست از انواع و اقسام شیرینی‌های ایرانی و خارجی و غذا و میوه و چاشنی. باید برم ته و توی قضیه رو دربیارم که هر چیزی رو کجا چیده.

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com