Saturday, October 29, 2011

ستی

مرحوم رشید یاسمی معتقد بود که مهستی متشکل از دو کلمه مه به معنی بزرگ و ستی به معنی خانم است.
مهستی

Thursday, October 27, 2011

خواهران غریب

خاک تو سر ما که تا وقتی خسرو شکیبایی زنده بود نرفتیم پیداش کنیم از نزدیک ببینیم‌ش. عشق‌ترین بازیگر بچگی‌هامونه.
خودتون نگاه کنید آخه چقدر دل‌نشینه این آدم.


پی‌نوشت: یادتونه مقنعه‌ی سال آخری‌ها با سال پایینی‌ها رنگش فرق داشت؟

Tuesday, October 11, 2011

یادش به‌خیر، یه موقعی سنت توکا تهران زندگی می‌کرد. می‌رفتی گاندی احتمال این که ببینی‌ش بالا بود. راجع به اون خونه خوشگله‌ی پارک شفق می‌نوشت و تو می‌تونستی چند دقیقه راه بری و خودت رو به اون خونه‌هه برسونی. در مرکز همه‌ی وقایع فارسی زندگی می‌کردیم. زندگی‌مون دنباله‌ی زندگی دیروزمون بود. هنوز زندگی‌مون یک جایی اون وسطا قطع نشده بود. زمان، آهسته و خجسته پیش می‌رفت.
چه زود پیر شدیم. چه زود آواره شدیم.

Saturday, October 8, 2011

یک روز خوب میان مزه‌های ایران

امروز بعد از مدت‌ها رفتیم سوپرمارکت ایرانی خرید. دو جور برنج خریدیم، یکی‌ش گلستان هست که با این که توی تهران هم بود نمی‌دونم خوب هست یا نه. خب ایران ما هم مثل اغلب ایرانی‌های شکم‌پرست دیگه همیشه برنج‌هامون رو خودمون از شمال می‌خریدیم. قضیه از این قرار بود که هر وقت می‌رفتیم - هنوز هم تابستونا هر وقت می‌ریم - شمال، من و مامان و بابا می‌رفتیم دم چند تا برنج‌فروشی کم و بیش آشنا. بعد می‌رفتیم توی مغازه. برنج‌ها رو چیده بودن توی گونی‌های مختلف و عطر برنج فضا رو برداشته بود. بابام دست می‌کرد توی گونی‌ها و یه مشت برنج برمی‌داشت و بو می‌کرد. از روی بوی برنج‌های خام تشخیص می‌دادیم که خوب هستن یا نه. بعد چند تا مدل انتخاب می‌کردیم و می‌خریدیم گونی گونی. اما از وقتی اومدیم اینجا مجبور شدیم یا از سوپرمارکت‌های ایرانی برنج‌های بسته‌بندی‌شده توی گونی‌های نسبتا کوچیک بخریم، یا از سوپرمارکت‌های کانادایی برنج‌های بیخود هندی و پاکستانی توی کیسه‌های خیلی خیلی کوچیک، در حد کیسه‌ی نمک و شکر ایران، بخریم. هیچ بو کردنی هم در کار نیست. البته ما همچنان کیسه‌های برنج رو می‌چسبونیم به دماغمون بلکه یه ذره بویی به مشاممون برسه، اما دریغ از یک ذره عطر برنج. احتمالا کانادایی‌ها که رد می‌شن و ما رو در این وضعیت دماغ چسبیده به گونی برنج می‌بینن تعجب می‌کنن. شاید هم دیگه عادت کرده باشن. به هر حال ایرانی اینجا کم نیست.

یکی دیگه از کارهایی که بعد از خرید برنج در شمال می‌کردیم، مزه کردن کلوچه‌های داغ مغازه‌های کناری و انتخاب نرم‌ترین‌هاشون بود. خبره‌ی این کار من بودم. اگر من می‌گفتم این کلوچه خوبه، بقیه هم تأیید می‌کردن که همینو بخریم. البته یک مشکلی که کلوچه‌های داغ فومن دارن اینه که زود خشک می‌شن، پس نباید زیاد زیاد بخرید وگرنه می‌مونن روی دستتون. اما از کلوچه‌های بسته‌بندی شده هر چقدر بخرید کمه. امروز توی سوپرمارکت ایرانی‌ای که رفتیم - اخوان -، کلوچه‌ی بسته‌بندی‌شده‌ی نوشین هم بود. یه بسته گردویی‌ش رو خریدم و همون‌جا هم بازش کردم ببینم اگه نرمه بیشتر بخرم. اما خیلی نرم نبود. بد هم نبود.

یه مقدار قرمه‌سبزی آماده خریدیم از قسمت تهیه غذای سوپرمارکت و آوردم گذاشتم توی فریزر خونه‌مون. خواهرم برای خودش قیمه خرید. با خانومه‌ی پشت دخل تهیه غذا هم کلی راجع به قرمه‌سبزی خوش و بش کردیم. بهش گفته بودم بهم اول یه کمی قرمه‌سبزی بده مزه کنم، اون هم گفت که سرده ها.. گفتم سردش هم خوبه. بعد خودش هم گفت که آره قرمه‌سبزی اصلا هر چقدر بیشتر مونده باشه خوشمزه‌تره. گفتم آره منم گاهی درستش که می‌کنم، فرداش که میام گرمش کنم خوشمزه‌تر می‌شه.

یه مقدار رولت خامه‌ای هم خواهرم برامون خرید و من هم ترشی بندری و خیارشور یک و یک خریدم. اومدم ترشی آلبالو بخرم، دیدم خارجی هست نخریدم. یاد مامانم افتادم که انقدر امسال انواع و اقسام آلبالو رو به خوردمون داد. ترشی آلبالو، نیمه‌ترشی آلبالو، آلبالوی شیرین کمپوتی، آلبالوی نمکی. با غذا شاید ۲۰ - ۳۰ تا دونه آلبالوی ترش یا نمکی می‌خوردیم.

من وقتی خرید خواروبار خونه می‌کنیم دوست دارم وقتی برمی‌گردیم خودم خریدها رو بچینم توی قفسه‌های آشپزخونه و توی یخچال. همیشه وظیفه‌ی من هست این کار. این‌طوری احساس می‌کنم همه‌ی چیزایی که خریدیم تحت کنترل من هستن. اما امروز خواهرم این کار رو انجام داد چون من رفتم دست به آب و می‌خواستیم بعدش باز سریع بریم بیرون و خریدهامون رو خواهرم چید. الان احساس می‌کنم نمی‌دونم چه چیزای خوبی خریدیم. فقط می‌دونم که یخچال پر هست از انواع و اقسام شیرینی‌های ایرانی و خارجی و غذا و میوه و چاشنی. باید برم ته و توی قضیه رو دربیارم که هر چیزی رو کجا چیده.

Thursday, October 6, 2011

اگر می‌خوای به یک مرده‌ای احترام بگذاری، حداقل کاری که می‌تونی بکنی اینه که ننویسی:
RIP
بلکه به جاش بنویسی
Rest In Peace, Steve Jobs
حتی گیریم که خود طرف همه‌ی مسائل و اسم‌ها رو خلاصه می‌کرده.

Sunday, October 2, 2011

My Mother Tongue vs. Other Tongues

Sometimes there's a nice mellow cool in the air and I decide to listen to some old Iranian singers. I go on Youtube and play some Simin Ghanem or Googoosh. Then I think to myself: "Isn't the music of Persian language much more pleasing to the ear?" It has to be the intonation, much like French I suppose.

Then I go out on the streets of Montreal and try to talk to people in French. Sometimes it works fine and we communicate in French: they, in Quebecoise --I, in a mixture of Parisienne and Quebecoise. But sometimes they don't want to let me practice my miserable French and immediately switch to English. I don't let them. I carry on in French. Then they answer in English. I reply in French. They answer in English. I, again, reply in French. If you're not strict with them, they'll walk all over you.

And all the while in my head I'm thinking in a mixture of Persian, English and French, which sometimes makes speaking even harder as I remember a word in Persian and then look for its synonym in English but only remember what it was called in French. This almost exclusively happens for concrete words, like: "mushroom, champignon, قارچ". It doesn't happen for, say, "life", or "better". Sentences easily come to my mind without the process of translating from my mother tongue to my new language ever occurring. But when I'm looking at things, things at which I have also looked in my homeland, I will sometimes remember their names only in my mother tongue. If I go to a grocery store and look for basil, sometimes basil is not there because I am actually looking for ریحان. This is the most adorable aspect of second-language speaking to me. Things remain for you solely in your mother tongue for years without adapting themselves to your new environment.

I have written about this before. The pictorial aspect of language just bewilders me.

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com