Sunday, September 18, 2011

چرا آدم باید برود و سپس بازگردد

بیژن مفید در مورد شهر قصه در مصاحبه یی با بصیر نصیبی در مجله نگین شماره 43 آذرماه 1347 در جواب سوالی میگوید:

س- پرسوناژهای شما در طول نمایش به بهره کشی و سود جویی از هم میپردازند. چه نیرویی این روابط را بر پا نگه داشته است ؟

ج- بحث تلخی ست . در حقیقت شهر قصه قصه گرگهاست .روایت است در شبهای سرد زمستان دو گرگ گرسنه به هم میرسند. از ترس روبروی هم مینشینند و مواظب یکدیگرند که یکی آن دیگری را از شدت گرسنگی پاره نکند. کم کم گرگان دیگر میرسند و همه دور هم مینشینند و مواظب یکدیگر پلک نمی زنند. . هر بار یکی خسته میشود و پلک میزند، بقیه بر سرش میریزند و پاره پاره اش میکنند . و متوجه نیستند که زمان پاییدن یکدیگر شاید شکارهایی رد شده اند و آنها ندیده اند. شهر قصه، حکایت حلقه گرگهاست و تراژدی نکبت بار آدمیزاد. شاید اگر هر کدام از آنها حرکتی میکردند وضعشان اینهمه دردناک نبود.

و چند خط بعد میگوید" نکته اینکه این کار کمک زیادی به پر شدن فاصله فکری بین روشنفکر و مردم عادی میکند . این دو دسته در عصر ما روز به روز از هم فاصله میگیرند . این فاصله باید روزی از بین برود . کار من کوششی است برای پر کردن این خندق ذهنی بین روشنفکر و مردم. "

+

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com