Thursday, February 17, 2011

حسنی

شعری از من‌ ِ ۱۷ ساله

من را
مجازات کرده‌اند

حسنی بیا دوباره
دوست های واقعی بشویم
و زنگ تفریح که می خورد
دست هم را بگیریم

و بعدتر
با هزار ناراحتی
برگردیم توی کلاس

بیا دوباره
اول سال که می‌شود
به هم بگوییم
"میای با هم دوست بشیم؟"

حسنی
پاره‌ی تنهای من
سر زنگ املا
خنده‌هایت
صدای معلم را قورت می‌داد
و من دیکته‌هایم همیشه کم می‌شد.

من
باید صد بار
از روی
"من قول می‌دهم دیگر تنبلی نکنم"
بنویسم

اما
هنوز هم
دلم می‌خواهد
از صبح تا شب،
از شب تا صبح،
تنبلی کنم.

چرا همیشه
قشنگ‌ترین کارهای دنیا
جرم محسوبند

حسنی من را مجازات کرده‌اند،

بیا با هم از مدرسه فرار کنیم.


نکته: حسنی همان است که جمعه‌ها به مکتب می‌رفت.
اما علاوه بر این، اون زمان یه پسره بود توی پیست اسکیت پارک ساعی به اسم حسن، از مربی‌های خیلی جوون اون‌جا بود. من ازش خوشم میومد. فکر کنم یه ربطی به نوشتن این شعرم داشت

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com