Wednesday, January 26, 2011

فریب زبان

چند وقته می‌خواستم راجع به این قضیه بنویسم که چطوری کلمه‌های انگلیسی برام همون مفهومی رو که کلمه‌های فارسی دارن ندارن. یک کتابی رو برمی‌داری و می‌خونی و پر از کلماتی هست که معنی‌شون رو می‌دونی اما هیچ تصویری ازشون توی ذهنت نمیاد موقع خوندن‌شون. ممکنه کتاب پر از توصیف مناظر و چهره‌ی آدمها و لباس‌هاشون باشه، و شما احتیاج دارید که بعد از خوندن هر جمله برای تصور کردن اون منظره یا اون آدمه با اون چهره و لباس خاص، چند لحظه مکث کنید و توی ذهن‌تون اون توصیف رو به تصویر در بیارید.

فرض کنید رفتید وسط یک جنگل خیلی قشنگ سرسبزی ایستادید. ناگهان یک رودخونه می‌بینید. اگر کنار دوستهای انگلیسی‌زبان‌تون باشید، اولین چیزی که به زبان میارید این هست:

What a blue river!
اما ذهن‌تون بر خلاف این فریبی که زبان‌تون می‌خواد بده شنونده رو، داره برای خودش فکر می‌کنه:
عجب رودخونه‌ی آبی‌ای!

برای ما تصاویر دنیای بیرونی همیشه به زبان مادری‌مون در دنیای درونی‌مون نمود پیدا می‌کنن.

و امشب نویسنده‌ای لهستانی رو پیدا کردم که این فکرهای من رو خیلی خوب شرح داده:

"The words I learn now don’t stand for things in the same unquestioned way they did in my native tongue. “River” in Polish was a vital sound, energized with the essence of riverhood, of my rivers, of my being immersed in rivers. “River” in English is cold--a word without an aura. It has no accumulated associations for me, and it does not give off the radiating haze of connotation. It does not evoke." (1989, p. 106)

Eva Hoffman - Lost in Translation

با خط دوم اشک ریختم.

زاینده‌رود
رود خشکید
گلنارو آب برده
توی رودخونه شنا کردیم
سنگ پرت کردیم وسط رودخونه
سفیدرود
جاجرود
رود زلال

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com