Monday, September 27, 2010

خربزه و عسل

با یه من خربزه و عسل هم نمیشه خوردش.

Tuesday, September 21, 2010

In Praise of an Apple

What I owe the world
For raising me as I am:
Rebellious,
In love,
Ardent.

Upon that first bump on the road
Was a man, standing, with his arms open
To embrace me, and a whole gang of men
And women,
Behind him.

For me Adam is a cyclist,
racing for peace.
With such skills,
No-one would ever yield.
He keeps on riding along the world;

And yet: An apple,
An orange,
A pomegranate!
He stops pedaling.
Why wouldn’t I?

Saturday, September 11, 2010

September Night Melancholy

I dreaded losing my joyous
face, my safe happiness,
Each summer that went by my crooked nest.

Winters were a comfort; the cold, windy streets,
I would hide under their white bushes
With my boots on. Me. Me.

But spring, O, Spring!
When spring came,
Summer drew closer, you, summer, you, us. We -again.
How did it first get to this?
I opened my eyes and today was at my window.

Spring draws further,
You draw further,
I become a feather stuck to a tiny crack in the cobblestones of the street,
Trying, in vain,
To flee with the first autumn breeze.

Tuesday, September 7, 2010

بشقاب شرقی، بشقاب غربی، هر دو یه کوفتی‌ان

هفته‌ی اخیر دو تا فیلم توی جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم مونترال دیدم. هر دو ماجرای زندگی زوج‌هایی که ۱۰ سالی از آشنایی‌شان می‌گذره و بوی خیانت می‌دن. اولی فیلمی فرانسوی، دومی نروژی-سوئدی.
هدفم بعد از ابراز وجود و فضل، اینه که بگم توی فیلم دومی که به طرز بارزتری توش خیانت زن و مرد به هم به چشم می‌خورد نکته‌ای خیلی توجهم رو جلب کرد:

برخوردی که اطرافیان زوج درگیر خیانت با اون دو داشتن.

همه‌ی اطرافیان به اون خانومی که بهش خیانت شده بود و می‌خواست شوهرش رو که سعی می‌کرد آرومش کنه بزنه، به چشم دیوانه‌ای نگاه می‌کردن که بلد نیست خودش رو کنترل کنه. اونا می‌دونستن که مرده به زنه خیانت کرده، و زنه ناراحت و عصبی شده. ولی بچه‌ش، و همسایه‌هاش، و همکارهاشون، همه وقتی فروپاشی عصبی زن رو می‌دیدن، بهش می‌گفتن خودش رو کنترل کنه. هیچ‌کس نرفت به مرده بگه گهی هست که تو خوردی که الان زنت این‌طوری عصبی شده.

از حق نگذریم، مرده بعدش خوب با زنه تا کرد، یعنی بعد از فروپاشی عصبی زنه، متوجه شد که مسئول این اتفاق خودش هست و رفت زنه رو به میل خود زن گذاشت توی یک آسایشگاهی که مدتی توش تنها باشه و روانش آروم بشه، اما من کاری با رفتار مرد فیلم ندارم.
اصلا کاری با اون زوجی که خودشون درگیر خیانت بودن ندارم.
من با اطرافیان این دو کار دارم. هیچ‌کدوم به مرده نگفتن تف به ذاتت که این کارو کردی با زنت. همه به زنه گفتن که به خاطر بچه‌هاش آروم بشه و به شوهرش حمله نکنه. زنی که از فیلم برمیومد قبل از اون اصلا عصبی نبوده و روانی نبوده و خیلی هم آروم بوده.

این مدل دنیای ماست. حالا چه بشقاب غربی سر میزمون باشه که توش سبزیجات و گوشت و سیب‌زمینی جدا جدا حرف می‌زنن، چه بشقاب ایرانی باشه که همه‌ی این‌ها با هم قاطی هستن و تازه برنج هم کنارش هست. +
آدمهای اطراف ما کسانی هستند که وقتی یک نفر کار زشتی در حق دیگری مرتکب شد، و دیگری برافروخته شد، به کسی که برافروخته شده می‌گن که خودش رو جمع کنه و آروم باشه، حتی اگر در خلوت بعدا برن به اونی که کار زشتی کرده تذکر بدن.

به آدم‌هایی که بهشون توهین شده، بهشون خیانت شده، بهشون بددهنی شده، اجازه بدین خشمشون رو به دنیا نشون بدن. این چرخه‌ای هست که چه شمای مادر، دوست، فامیل، معلم، ... بخوای متوقف کنی و از فرد برافروخته‌شده‌ی ماجرا خواهش کنی آروم باشه و خودش رو کنترل کنه، چه این سعی رو نکنی و بذاری روال طبیعی‌ش رو طی کنه، ادامه پیدا میکنه. چرخه روال طبیعی‌ش رو طی می‌کنه. خیلی ساده‌ست، هر کنشی واکنشی داره. اگر جلوی واکنش رو بگیرید، از جای دیگه‌ای بیرون می‌زنه.

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com