Saturday, August 7, 2010

نمی‌دونم واللا .. امشب به این نتیجه رسیدم که اصن شاید به خاطر همین که خیلی به خودم اعتقاد دارم این همه با آدمها مشکل دارم. در حقیقت خودم رو بهتر از اون چیزی که هستم می‌بینم. آدمها خود واقعی‌ترم رو می‌بینن، می‌فهمن که دارم بیش از اون چیزی که هستم خودم رو دست بالا می‌گیرم.
راحت‌ترین روش اینه که بگم علت این مشکلم اینه که خانواده‌ای داشتم که همیشه ازم تعریف کردن و به نظرشون بهترین دختر در فلان زمینه و فلان کار بودم. خانواده‌ی من هیچ‌وقت رفتارهای منو نقد نکردن، یا خودشون هم بدتر از من باهام رفتار کردن و کار به داد و بیداد کشیده، یا سکوت کردن. هیچ‌وقت الگوی خوبی نداشتم در این زمینه. هیچ‌وقت به یاد ندارم مامانم دعوام کرده باشه به خاطر بی‌ادبی‌م یا رفتار زشتم توی جمع. مامان من خیلی من رو راحت بار آورده و اگر هم به نظرش چیزی بد بوده، گفته بچه‌ست بزرگ می‌شه یاد می‌گیره. من بزرگ شدم. یاد نگرفتم. در حقیقت بزرگ نشدم.
خب یه کمی حق دارم الان این مدلی در اومده باشم.
ولی یه کمی هم تقصیر خود خودمه.
فعلا بهترین کار اینه که تصمیم بگیرم هیچ‌وقت هیچ‌وقت بچه‌دار نشم چون با این وضیعتی که من دارم، معلوم نیست بچه‌هه چطور تربیت بشه.

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com