Sunday, March 7, 2010

لوکوموتیو جنگل‌های سرسبز کانادا



همه‌ی کشورها برای خودشون تاریخ جمعی* دارند. مثلا در تاریخ جمعی مردم آلمان، ظلمی که کشورشون به اسم وطن‌پرستی به کشورهای اروپای شرقی روا داشته حک شده و هنرمندان آلمانی زیادی سعی می‌کنند مجسمه‌ها و آثاری بسازند که این نقطه‌ی تاریخی تاریک رو همیشه در حافظه‌ی جمعی آلمانی‌ها حفظ کنند.
کشوری مثل ایران هم در بچگی ما خیابون‌های شهر رو پر کرد از نقاشی‌های مصطفی چمران، جنگجوی چریکی و دیگر رزمندگانی که در جنگ ایران و عراق پیروزی به ارمغان آوردند.
کشوری مثل کانادا رو در نظر بگیرید؛ سپس سری به سایتی که به همین موضوع، تاریخ جمعی، اختصاص داده بزنید. عکس بالا رو می‌بینید. بعله.. از بزرگترین و جالب‌توجه‌ترین مثال‌های تاریخ جمعی در کانادا، ساختن لوکوموتیو راه‌آهن پاسیفیک کانادایی بوده که شده عکس صفحه‌ی اول این سایت.
و بعد در کتابهای تاریخ اروپای شرقی این ترم ما، کتابی هست از شخصی که در مجارستان دوران استالین و کلاَ بعد از جنگ جهانی دوم، افسر پلیس بوده و بعدها به تورنتو رفته و کتابش رو نوشته و زندگی‌ش رو کرده. در مقدمه‌ی ترجمه‌ی این کتاب به انگلیسی، نوشته شده:
خوش به حال ما که در کانادا زندگی می‌کنیم؛ کشوری که در آن سیاست، موضوع مرگ و زندگی نیست.

آیا جایز است از حسودی بترکیم؟

یک بار دیگر هم ترم پیش سر کلاسی جامعه‌شناسی‌گون، استادمون گفت: ما که در کشوری جهان‌اول به دنیا آمده‌ایم و این همه امکانات داریم ..
و کلاَ همه‌ی چینی‌ها و آفریقایی‌ها و خاورمیانه‌ای‌ها و خارجی‌های بدبخت کلاس رو ندیده گرفت، که البته تعدادشون زیاد هم نبود. و من در اون لحظه در عین این که کیف کردم از این که برای اولین بار جزو قشر خوشبخت‌تر و آسوده‌خیال‌تر دنیا دسته‌بندی می‌شدم، همچنین گریه‌ام در آمد که ای بابا، ما که داریم خودمون رو گول می‌زنیم و با این‌ها یکی نیستیم.

*Public history

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com