Friday, August 21, 2009

نمی‌شه آدما یه قدرتی داشته باشن که به خواب کسی که می‌خوان نفوذ کنن و اوضاع رو بر وفق مراد خودشون کنن؟ چی می‌شد اگه این قدرت به آدما داده می‌شد که لااقل فقط تو خواب کسی که دوسش دارن نفوذ کنن و فکرش رو دست‌کاری کنن؟

Thursday, August 20, 2009

The Journey Out


There was a little
a fine little sane girl that
never smoked or
slept with strangers
but instead
did all the things that people said she should;
they claimed it a way to be safe;
avoiding all of which later,
became herself.

There was a tiny little smile
she always wore on her face
and everybody was happy with her
but one day
one rainy day as she remembers
she decided to start her journey out.

And here
she is:
On her way
still.

not there yet.

Saturday, August 8, 2009

روح پراگ

دنیای ما به دو قطب مخالف، به نبرد ازلی میان خیر و شر، تقسیم می‌شد. نبردی بود که در آن تکلیف زندگی‌مان معلوم می‌شد و در جایی دوردست، ورای توانایی‌مان برای نفوذ داشتن یا تأثیر گذاشتن بر آن، اتفاق می‌افتاد. با وجود این -و کاملاً به یاد دارم- تقریباً همه معتقد بودند که خیر پیروز می‌شود و جنگ به‌زودی به پایان می‌رسد. این باور به آن‌ها کمک می‌کرد طاقت بیاورند..

روح پراگ، صفحه‌ی 27
ایوان کلیمان
ترجمه‌ی فروغ پوریاوری

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com