Wednesday, February 27, 2008

قیافه‌ی هیچ کداممان شبیه آدم‌های عاشق نبود؛ از آن مدل که در اطرافم می‌بینم. دخترهایی که پسرها را به مرز مصرف بی‌رویه‌ی قرص آرام‌بخش می‌کشانند و البته از نظر من این جور
دخترها هیچ جذابیتی ندارند و به حال آن پسرها تأسف می‌خورم که عاشق همچین موجوداتی شده‌اند. این‌ها را دیده‌ای که هزار و یک جور عشوه می‌ریزند که عاشق‌شان بشوی؟ اگر پسر بودم و احساس می‌کردم دختری قصد دارد با این حرکات جذبم کند، با یک تودهنی محکم (عین همین لگدی که زدم و باعث شد پای خودم ترک برداره و بره توی بانداژ و برای مدتی بلنگم!)، می‌نشاندم‌اش عقب.
قیافه‌ی هیچ کداممان شبیه آدم‌های عاشق نبود؛ از آن مدل موهای‌پریشون ِ‌لَخت-‌دار که تا بالای کمر عاشق ِ کتاب‌ِ‌شعر-به‌دست، می‌آمد.
قیافه‌ی هیچ کداممان شبیه آدم‌های عاشق نبود؛ از آن‌ مدل عاشق‌هایی که به همدیگر جز "تو تمام ِ زندگی من‌ای!" نمی‌گویند. از آن‌هایی که انقدر چشم‌هایشان را به روی عیب همدیگر
می‌بندند که عاقبت یک روز، تمام آن عیب‌ها و دل‌خوری‌ها عین یک توده‌ی ابر از دل آسمانی که تا همین چند لحظه پیش پاک به نظر می‌آمد، سر بیرون می‌آورند و دو عاشق را در مه‌ای غلیظ گم می‌کنند.
قیافه‌ی هیچ کداممان شبیه آدم‌های عاشق نبود؛ این‌‌طور می‌نمود که از وسط کاری مهم‌تر، بلند شده‌ایم و ناگهان به خوش‌وقتی‌ای عجیب رسیده‌ایم و بی‌خیال آن کار مهم‌ترمان شده‌ایم.

Saturday, February 23, 2008

Escape 1

I am running away from the day that people will say, "Remember? The girl of a thousand dreams, the girl in search of freedom, the girl with flowers in her mouth, remember her? She is now married and washes her baby's ass all day long and cooks for her husband and is pregnant with another baby and doesn't have time to write anything anymore and her poems have turned into complete rubbish. Remember her? She is wasted."
Like everything else that I am running away from, I am escaping the day.

Thursday, February 21, 2008

یه اصلی هست به اسم "اصل بی‌خبری" که می‌گه "یه چیزایی تو دنیا هست که اگه ازشون بی‌خبر باشی بهتر و خوشحال‌تر می‌تونی زندگی کنی". من به این اصل به شدت پایبندم. روز به روز هم مواردی که می‌رن تابع‌ این اصل، بیشتر می‌شن.

Monday, February 18, 2008

اگه خیلی دوس دارین بدونین چرا آپدیت نمی‌کنم، باید بگم که به خاطر اینه که منتظرم اول اون یاروی پایینی رو بکُشم، بعد بیام خبرشو بدم که "کُشتمش!" و جلوش صد تا علامت تعجب بذارم.

Saturday, February 9, 2008

از وقتی اومدی، همه‌ی آرامش‌مو ازم گرفتی، کلی درد و رنج به زندگی‌م اضافه کردی، تبدیلم کردی به یه دختر غرغروی همیشه‌عصبانی، باعث شدی از همه‌چی دائم فرار کنم تا به تو برسم، ولی هیچ‌وقت بهت نرسیدم چون تو خیلی گه‌ هستی و من یک فرشته‌‌م. تنها راه خلاص شدن از دستت هم، کشتن‌ته. توی یه خیابون خلوت، جایی که هیچ‌کس نباشه، زیرت می‌کنم (گواهینامه‌م لازم نداره زیر کردن آدما).

Thursday, February 7, 2008

آدم احمق نیست. آدم می‌فهمد کِی در حال غرق‌شدن است. آدم می‌فهمد که کسی نیست که بتواند جلوی این سرما را بگیرد. آن‌هایی که فکر می‌کنند حال ِ بد ربطی به مدام دستشویی رفتن و دل‌درد و کم‌خوابی دارد اما، بسی احمق‌اند. باید فکری به حال‌شان کرد؛ باید ببینند که زندگی چیزی بیشتر از همیشه بر وفق مراد بودن دارد که به آدم بدهد.

Wednesday, February 6, 2008



It's impossible to communicate accurately with words, so let's try another way.

Sunday, February 3, 2008

به مرور زمان متوجه شدم که وجودم نه تنها برای بقیه، که برای خودم هم ارزش چندانی نداره


People care
people don't,
people care
people don't,
people care
people don't,
people care
but he whom I love more than all,
doesn't.

موفقیتی بالاتر از این متصور نیستم که آدم واسه آدم‌های دیگه یک عالمه چیزهای خوب گذاشته باشه، و خودش در اوج بره. دقیقاً حس فرشته‌ای رو بهم القا می‌کنه که به سیندرلا لباس مهمونی‌ش رو داد و رفت تا به کارهای بزرگترش برسه

Saturday, February 2, 2008

در نهایت تأسف و تألم اعلام می‌دارم که اینجانب، به دوران دبستان رجعت کردم و نمره‌های این ترم‌ام (ترم یک) دو تاش 20 شد و یکی‌ش 19 و یکی‌ دیگه‌ش رو هم بعداً به اطلاعتون می‌رسونم

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com