Sunday, January 20, 2008

اهم
قصد دارم خیلی کلیشه‌ای آرزوهام رو به دو دسته‌ی مادی و غیرمادی تقسیم کنم.
قصد دیگرم این است که تعادلی بین این آرزوهام برقرار کنم. تا حالا تقریباً همچین چیزی رو نداشتم. تا این که چند وقت پیش یک استاد اسپانیایی‌م که می‌پرستمش، حرفی زد. چیزی که گفت رو قبلاً هم شنیده بودم ولی یک حرف جدیدی بهش اضافه کرد. گفت که فروید برای انسان اید ِ، اگو و سوپر-اگو قائله. و چیزی که باعث رنج بشر شده اینه که نتونسته بین این سه جزء تعادل برقرار کنه. به اید ِ (غریزه) بار خیلی منفی‌ای داده و در عوض به سوپر-اگو بهای خیلی زیادی داده. همین باعث شده اختلالی در نظم جهان به وجود بیاد که مشکلات زیادی برای انسان درست کرده.
به خودم فکر کردم. احساس کردم من هم دقیقاً همین کار رو کردم با خودم! انقدر در آرزوهای غیرمادی‌م خودم رو غرق کردم که بالکل از همه جدا شدم (حالا شاید یکی بیاد بگه همین باعث می‌شه قهرمانان به وجود بیان، اما به قول یه خری زندگی نکردم اون‌طوری که براش ساخته شدم) و بعد از مدتی، چیزی باعث شد که برگردم در میان مردم. و باید قبول کنم که هیچ تشابهی میان خودم و اون‌ها احساس نمی‌کردم و ادامه‌ی این وضع سخت بود. مجبور شدم خودم رو به اون‌ها برسونم که از لحاظ اید ِ از من خیلی جلوتر و از لحاظ سوپر-اگو از من خیلی عقب‌تر بودن. (راستی، نقش اگو تو این قضیه‌ای که می‌گم، خیلی مهم نیست چون نه خیلی بالا برده شده نه خیلی پایین).
هنوزم مطمئن نیستم که این کاری که کردم و دارم می‌کنم درسته یا نه. اما می‌خوام برای مدتی امتحان کنم ببینم شاید این طرز زندگی‌ای که من همیشه ازش خودم رو دور نگه داشتم هم خوشایند باشه. و بر هیچ‌کس پوشیده نیست که در زندگی هرآن‌چه خوشایند واقع گردد را باید با روی باز قبول کرد.
نتیجه‌ش بعدها مشخص می‌شه. شاید ترجیح بدم دوباره برگردم به همون روال قبلی‌م. البته همین الآن هم دیگه خیلی دلم نمی‌خواد این اتفاق بیفته ولی عوض کردن جریان زندگی خیلی سخته. با این حال نمی‌خوام به خاطر سختی‌ش جاخالی بدم چون ممکنه چیزای خیلی بزرگ و قشنگی رو از دست بدم.
یک اعتقاد خیلی جدی من اینه که باید همه‌چی رو خودم تجربه کنم تا درستی یا غلطی‌ش رو بپذیرم. تجربه‌ی دیگران رو هم تا جایی که عشقم بکشه ازش استفاده می‌کنم، اما به زور نمی‌شه تجربه‌ی کسِ دیگه‌ای رو به خورد ِ کسی داد. مثل اینه که یکی دیگه غذا بخوره و تو سیر بشی.
داشتم می‌گفتم؛ این آرزوهام الآن دو دسته شدن. یک چیزی هم که کشف کردم اینه که تا به آرزوهای مادی‌م دست پیدا نکنم نمی‌تونم به اون غیرمادی‌هام دست پیدا کنم. یعنی می‌شه، اما با نادیده گرفتن ایدم، که خب گفتم که نمی‌خوام این کارو بکنم. نمی‌شه به راحتی مرز کشید بین مادی و غیرمادی، اما من این کارو می‌کنم برای آسون‌تر بیان کردن ِ خودم. فکر می‌کنم این‌جا، گذر از آرزوهای مادی وقتی که تا حد خوبی برآورده شدن، نماندن در همان سطح و رفتن به سمت آرزوهای غیرمادی، حساس‌ترین جای کاره. جایی ئه که خیلی از مردم توش می‌مونن و می‌شن همین آدمایی که می‌بینیم.
چیز دیگه‌ای که هست، من حرفی از زمان نزدم. یعنی این رفتن به سمت آرزوهای مادی و غیرمادی قرار نیست حتماً در زمان‌های جدائی برآورده بشن، می‌شه به صورت موازی به سمتشون پیش برم. چون به نظرم قرار نیست که مثلاً از الآن تا 40 سالگی‌م رو صرف آرزوهای مادی‌م بکنم، و از اون به بعد رو صرف سوپر-اگوم! از کجا معلوم بیشتر از 40 سال عمر کنم اصلاً؟
البته مهم‌ترین مسئله همچنان باقی‌ست و اون اینه که کدام آرزوهام رو به دسته‌ی مادی تعلق بدم و کدام‌ رو به دسته‌ی غیرمادی. به نظرم غیرمادی‌ترین آرزوهام هم یک ردپایی از ماد‌ّه دارن، چون‌که به هر حال، چه بخوام چه نخوام، من هم توی همین دنیای از جنس مادّه زندگی می‌کنم.

Id, ego, and super-ego

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com