Friday, August 10, 2007

بیرون این خانه

مثل جنازه‌های مردان مُرده
مرا از این خانه به آن خانه می‌کشند
با چشم‌های بسته
می‌دانم میان ِ راه
هزار نادیدنی نهفته‌ست
صداها را، بوها را هنوز
از پشت این چشم‌بند مشکی می‌شنوم
من هرگز آن بیرون نبوده‌ام،
جاده‌ها را در ننوردیده‌ام،
و هرگز تمام آن چیزهایی را که باید،
نداشته‌ام
و مردمانی
فرسنگ‌ها آن طرف‌تر،
پشت کوهها و دریاها، از پس دشت‌ها،
تمام حقّ من را از دنیا
یک‌جا بلعیده‌اند.



تذکر: نیاید موعظه کنید که حق ما رو اونا نگرفتن وگرنه...

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com