Saturday, July 21, 2007

فکر کنید یک درِ قدیمی هستید.
از اینها که اگر نیمه‌باز باشن هی جلو و عقب میرن.
از همون‌ها که باید روغنکاری بشن ولی نمیشن.
حالا که قشنگ نقش خودتونو که از قضا نقش بسیار کلیدی‌ای هم هست گرفتید، میریم سراغ پله‌ی بعدی.
حالا یک جوونکی رو بیارید توی ذهنتون که عصبانیه.
شما تنها راهی هستید که اون میتونه ازش وارد اتاقش بشه.
شما تنها راهی هستید که اون میتونه از طریقش خودشو خالی کنه.
شرط می‌بندم هرگز نقش به این مهمی در زندگی خود بازی نکرده‌اید.
این جوونک شما رو محکم می‌کوبه به چارچوب در.
درد داشت؟
بی‌خیال! یه کم تحمل کنید، جوونک بیچاره معلوم نیست چی کشیده که به این حال رسیده
شما در واقع الآن مثل یک لوله‌ی فاضلاب هستید که از طریق اون، آبی که توش چرک کف دست اهل خونه جمع شده به سمت زیرِ زمین میره.
شما در حد یک وسیله پایین اومده‌اید.
بعله.
این شما هستید.
و این من.
که یک ناقابل از شما برتر قرار گرفتم در نقش کارگردان.
بالاخره فهمیدم چرا کارِ کارگردان مهمتره. چونکه میتونه بازیگرها رو حتی تا حد لوله‌ی فاضلاب پایین بیاره.

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com