Saturday, June 9, 2007

دویوله حماقت

خطر!
مرز حماقت همین جاست!
اگر ذره ای از آن در وجودتان یافت نمی شود جلوتر نیایید


آخه اسکل اون حوا بود تو که حتی هوی هم نیستی

سردی حاکم بر کامپیوتر، دمپائی ِ من رو به سمت توالت می کشوند
چراغ های خاموش پشه ها رو مثل جاروبرقی نمی کشیدند
یخچال کنار تشت ماهی ها روی زمین خوابیده بود افقی می خوابند دیگه جور دیگه ای که نمی خوابند؟
این مطرب ها با نغمه های حزن انگیز به دیوار می‌خندیدند
و طالبی توی بشقاب ملچ ملوچ می کرد
و دری باز و بسته نمی شد و بالش ها فرو می رفتند و ناموزون می‌شدند
و صدای قرص حشره کش می آمد جیغ پررنگ می‌کشید
و کتاب ها خودشان ورق می‌خوردند و دست‌هاشان چرک بود
نیازی به این همه واو نبود اما عشق بود
صدایش از دور می آمد و هی محو می شد از آن مدلی که دیگر برنمی‌گردد
مثل کوه که نمی ماند که وقتی می گویی "هوی" بگوید "هوی به خودت"
خر من می شوید؟
پول خرسواری هم ندارم اما شماها رو که دارم
غصه ای نیست



همش دعوا همش

فقط یه امشبه رو بیا با هم خوب باشیم
بلوزمو تازه خریدم شلوارمو عید
آخر هفته عروسی دعوتم
زشته که با خط خطی های شاهکار تو برم اون وسط
خودم حالم از خودم به هم می خوره چه برسه به بقیه

آرومتر برو قدمهات برای من زیادی گنده ن
خواهش می کنم من فقط 18 سالمه
هر وقت حسابی بزرگ شدم با هم تا خود قزقیزستان می دویم
می دونستی جایی به اسم مغولستان خارجی وجود نداره؟
نه جون ِ من، فکر کردی هر چی اون مرتیکه گفت راسته
یه کم مخیله ت رو به کار بنداز
اصلا مغولستان وجود داره که خارجی ش وجود داشته باشه؟
نه جون ِ من، اصلا چرا جون ِ من، جون ِ خودت
تو نمی دونستی نقشه ی جغرافیایی همش چاخانه؟
چه دنیای پستی شده
آدما حرف نزدیکترین کسانشون رو باور ندارن
به یه تیکه کاغذ دل بستن
اینو راست ِ راست می گم
دنیا فقط همین یه کشوره
شک نکن

 

designer : www.bloggeruniversity.blogspot.com